أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

638

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

من بعيد نمىدانم كه اين قبيل كارهاى تهديدآميز ، حلقه‌اى از حلقات رفتارهاى سختگيرانه‌اى بود كه عبدالحميد بر ضد دشمنانش از حزب اتحاد يا كسانى كه مانند آنان بود ، در استانبول دنبال مىكرد . ديديم كه عبدالحميد پس از كشته شدن حسين ، عبدالمطلب را براى امارت برگزيد . بنابراين بعيد نيست كه او را مكلّف به تعقيب كسانى كه هوادار حزب اتحاد بودند ، كرده باشد . به ويژه كه ديديم وى آنان را به استانبول مىفرستاد . همچنان كه بعيد نيست برخى از كارهاى او هم ويژهء خود او بوده و با استفاده از فرصت به دست آمده در دعوت عبدالحميد براى مبارزه با افراد وابسته به حزب اتحاد و سياسيون ، تلاش كرده است تا از يك طرف دشمنان خود را از سر راه بردارد و از طرف ديگر هماهنگ با سياست استانبول پيش رفته باشد . اعتماد عبدالحميد به شريف عبدالمطلب ، به جايى رسيد كه سلطان ، دشمنان بزرگ خود را كه شمارشان به يازده مىرسيد ، و در رأس آنان مدحت پاشا و دوستانش بودند ، به مكه تبعيد كرد و عبدالمطلب را مسؤول نگهبانى از آنان در زندان و ساكت كردن كسانى كرد كه هدف سياست عبدالحميد ساكت كردن آنان بود . اين افراد در محكمهء عبدالحميد در آستانه محاكمه شده و حكم قتل آنان صادر شد ، جز آن كه عبدالحميد بر اين باور بود كه اين كار را به تأخير اندازد . بنابراين آنان را عفو كرده به جاى قتل ، تبعيد آنان را مطرح كرد . به دنبال آن ، آنان را تحت حفاظت شديد به مكه فرستاد . دو روز در آن‌جا ماندند و سپس به سوى طائف حركتشان داد و در آنجا در جايى كه به قشلاق معروف است ، زندانى شدند . « 1 » از جملهء مطالبى كه ارتباط عبدالمطلب را با افكار پادشاهى و اخلاص او به عبدالحميد نشان مىدهد ، مطلبى است كه شيخ حسن عشى كه از مقرّبان در قصر الاماره در مكه بود براى من نقل كرد . وى گفت كه روزى كه مدحت پاشا به طائف رسيد ، عبدالمطلب هم آنجا بود و از سوراخى به آنان كه در راهِ رفتن به زندان بودند

--> ( 1 ) . اين قشلاق در سال 1398 تبديل به مركزى براى ادارات دولتى در طائف شد . مردم حجاز قشلاق را قشله مىگويند ( عاتق ) .